نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آرد

زبان دام افکند تا حرف او را در بیان آرد

به استقبال پا انداز او از سنبل خجلت

ببندد چون پری بال چمن را باغبان آرد

چه ممنون دلم کز شرم یادت آب می گردد

گناهی گر کند آیینه رازی ترجمان آرد

دلم تا صبح گلبازی کند با خاک درکویی

که آرام از تپیدن تحفه بهر پاسبان آرد

حیا گر مانعش در وعده روز است پیش از صبح

فرستم قاصد آهی که شب را موکشان آرد

از این غافل رمیدن یافتم شرمنده تدبیرش

نیاید پیش من دل تا تو را گیرد عنان آرد

به پروازی روم کز نکهت گل گرد برخیزد

اگر باد صبا مکتوب یار از گلستان آرد

نه بنشیند نه دست از قبضه شمشیر بردارد

به این تقریب شاید حرف قتلم بر زبان آرد

اسیر امروز مجنون هوای او چه کم دارد

غباری در نظر موزون تر از سرو روان آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر دلتنگی و عشق عمیق گوینده است. او از حال و هوای دلش می‌گوید که اگر راز عشقش را فاش کند، ممکن است همه چیز را برملا کند. کلام او شبیه دام‌هایی است که در جست‌وجوی بروز احساساتش افتاده‌اند. گوینده به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در نبود او، قلبش به تپیدن ادامه می‌دهد و از یاد او شرمنده است. او به این فکر می‌کند که اگر حیا نبود، می‌توانست احساساتش را با صراحت بیان کند. در نهایت، او نشان می‌دهد که چقدر عاشق است و حتی اگر روزها و شب‌ها سپری شوند، عشقش همچنان پابرجاست. این غزل تجلی عشق و عاطفه‌ای عمیق است که در دل گوینده موج می‌زند.