نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سودای تو ما را به تمنای دگر برد

آیینه حیرت به تماشای دگر برد

هر چند که احرام سرکوی تو بستم

بیگانگی خوی توام جای دگر برد

این زمزمه در گوش که گویم که بفهمد

خاموشی من نسخه ز انشای دگر برد

یک شمه ز آوارگی خویش بگویم

در هر قدمم شوق به صحرای دگر برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلبستگی و شوقی صحبت می‌کند که او را به سمت آرزوها و خواسته‌های جدید می‌برد. او به زیبایی و شگفتی‌های دیگر اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی اگر در مسیر عشق و هدف خودش قرار گرفته باشد، حس بیگانگی و دوری از معشوقش، او را به مکان‌های متفاوتی می‌کشاند. همچنین، تصریح می‌کند که سکوت او به نوعی بازتابی از احساسات پیچیده‌اش است و در نهایت، تمایل به سفر به دنیایی دیگر و تجربه‌های جدید را بیان می‌کند.