نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کلفت زخاطرم دل بیدار می برد

زنگ از دلم پیاله سرشار می برد

بی گریه دست و پای تو موجی است در سراب

بیهوده عرض کوشش بسیار می برد

ناصح ز منع باده اگر نوش می کند

دیوانه را به دیدن خمار می برد

آواره گل ز آبله خون نچیده است

پایی که ره به کوچه زنار می برد

نازکدلان برای شگون می خرند اسیر

مفت دلی که حیرتش از کار می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض انسان‌ها در مواجهه با عشق و زندگی است. شاعر از دلی پر درد و تلاطم صحبت می‌کند که با یادآوری عشق و زیبایی‌ها، آرامش خود را از دست می‌دهد. او به نوسان‌های عاطفی و تلاش بی‌نتیجه برای یافتن آرامش اشاره می‌کند. همچنین، به مضامینی چون نوشیدن شراب و تأثیر آن بر حالت روحی، و همچنین تجربیات شیرین و تلخ عشق و خیانت اشاره شده است. شعر، در نهایت، تلنگری به وضعیت روحی انسان‌ها و جوشش احساسات و عواطف پیچیده آن‌ها دارد.