شمارهٔ ۵۲۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی قیامت در نظر با این تماشا بگذرد
از طراوت چشم تر جوشد به هر جا بگذرد
گر نباشد مانع نظاره شرم روی دوست
یک سر مژگان نگاهم از تماشا بگذرد
با غبار خاطرم گر آشنا گردد نسیم
موج نتواند سبک از روی دریا بگذرد
ابرکشت شعله دهقان پر پروانه است
می گدازد برق اگر بر حاصل ما بگذرد
عالم الفت تماشاخانه آمیزش است
میتوان دیدن غباری گر ز دلها بگذرد
سبزهای کز خاک مشتاق وفا روید اسیر
روز اول یک سر و گردن ز مینا بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در زیباییها و لحظات گذرا در زندگی میپردازد. شاعر با اشاره به زیبایی چشمان معشوق و دلبستگی به او، یادآوری میکند که چطور این زیباییها در دل و خاطره باقی میمانند. همچنین، شاعر به نقشهگذاریهای زندگی تغییرپذیر و تأثیر لحظات بر روح و احساسات انسانها میپردازد. در نهایت، همه این تصویرها و احساسات به نوعی در هم تنیده شده و پویا بودن و گذرا بودن زندگی را گوشزد میکند.