شمارهٔ ۵۲۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم یاد یار می گذرد
از خزانم بهار می گذرد
مژه های دراز می بینم
از دل بیقرار می گذرد
شیشه می چه طالعی دارد
چار فصلش بهار می گذرد
نگهی می کنی نمی دانی
چه به دلهای زار می گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به یاد یار و عشق خود میاندیشد و با اشاره به تغییرات فصول، حس دلتنگی و شوقش را بیان میکند. او به زیباییهای زندگی و اثراتی که عشق بر دلها دارد، اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات حتی با نگاه به دیگری نیز ادامه دارد.