شمارهٔ ۵۲۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذرد
گر گذشتی دارد از ملک قناعت بگذرد
زندگی بی عشق یعنی دانه ای در زیر خاک
حیف از اوقاتی که بی شغل محبت بگذرد
بینوایی ذوق بخشیدن نمی داند که چیست
آنکه دارد بیشتر عمرش به خجلت بگذرد
پرنیان صبحدم یک چاک پیراهن شود
گر ز گلگشت چمن با این نزاکت بگذرد
از فریب گردش چشم فسونسازش به بزم
ساغر از می ناله از نی دل ز الفت بگذرد
سبزه ای کز گریه ام روید پرقمری شود
هرگه از باغ نظر آن سرو قامت بگذرد
خودنمایی نیست چون امروز فردا گر به من
سر ز محشر بر ندارم تا قیامت بگذرد
از خیال محشر انصاف می گردد غبار
حضم اگر مرد است از یادش مروت بگذرد
در چمن دارم خیال می پرستی با اسیر
پاره اوقات مجنون هم به عشرت بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زندگی میپردازد و به این نکته اشاره میکند که زندگی بدون عشق بیمعناست و هر لحظهای که بدون عشق سپری شود، هدر رفته است. شاعر به تفاوتهای بین درویش و بینوا اشاره میکند و اینکه بالاترین لذت در زندگی عشق و محبت است. همچنین، او به اهمیت قناعت و دوری از فریب و خودنمایی اشاره دارد. در پایان، شاعر با بیان اندوههای ناشی از جدایی، به تصویر کشیدن زیباییها و ملموسات عشق و زندگی میپردازد و بر لزوم قدر دانستن لحظات عاشقانه تأکید میکند.