شمارهٔ ۵۲۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد
ریگ این بادیه چون برق هم از سرگذرد
دل دریا شود آتشکده داغ نهان
نسبت اشکم اگر در دل گوهر گذرد
آنکه رحمت کند آرایش دیوان گناه
صرفه آن است که از کرده ما درگذرد
تا دهد نامه مستان به فراموشی غم
بال موج قدح از بال کبوتر گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازند. شاعر به شوق و اشتیاق میپردازد که همچون بادیهای پر از ریگ، سریع و بیوقفه به جلو میرود. دل او به آتش داغی تبدیل شده است و اشکها به مانند گوهر در دلش جاری هستند. او از رحمت الهی سخن میگوید که میتواند انسان را از گناهانش بگذرد و به او آرامش دهد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که برای فراموشی غمها، باید به شادی و میگساری روی آورد.