نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتی وام می توانم کرد

کار دل خام می توانم کرد

سر دیوانگی سلامت باد

ننگ را نام می توانم کرد

خوانده ام سرخط گرفتاری

خدمت دام می توانم کرد

از خیال کسی گداخته ام

باده در جام می توانم کرد

خامه بی تعلقی دارم

مشق آرام می توانم کرد

چشم و دل را به بزم وصل اسیر

حسرت آشام می توانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی احساساتی عمیق و متناقض است. گوینده با اشاره به وام و مشکلات زندگی، به قدرت خود در تغییر وضعیت اشاره می‌کند. او از دیوانگی به‌عنوان نوعی آزادی یاد می‌کند و بر این باور است که با خلوص نیت می‌تواند به دیگران خدمت کند. همچنین، او از زخم‌های ناخودآگاه عشق و حسرت یاد می‌کند و به قدرت تخیل و زندگی در لحظه تأکید دارد. در نهایت، دل او به زیبایی‌های وصال و شادی‌های زندگی امیدوار است.