نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

رخی از باده رخشان می توان کرد

گلی از شعله خندان می توان کرد

اگر از خویش پنهان می توان شد

تو را از خلق پنهان می توان کرد

ز شور بیخودی در بزم مستان

دل ما را نمکدان می توان کرد

ز رویت خنده بر گل می توان زد

سرش را هم چراغان می توان کرد

بهار سینه صافی تربت من

گل از خاکم به دامان می توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی باده و عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که می‌توان از لذت‌های زندگی و شادی‌های آن بهره‌برد. او به این نکته اشاره دارد که اگر فردی بخواهد می‌تواند در تنهایی خود را پنهان کند، و در عین حال، عشقش را نیز از دیگران مخفی نگه دارد. شاعر به شور و حال محبت و شادی در زندگی می‌پردازد و از زیبایی‌های طبیعی مانند گل و بهار در زندگی‌اش یاد می‌کند. در نهایت، او بیان می‌کند که می‌تواند از عشق و زیبایی‌های زندگی خود گل‌ها و شادی‌ها به وجود آورد.