نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترک غمت از کشتن و بستن نتوان کرد

این توبه به امید شکستن نتوان کرد

هر سایه مژگان تو صیاد غزالی است

در دیده ما سرمه جستن نتوان کرد

برخاسته اشکم به صف آرایی مژگان

در بزم تو تکلیف نشستن نتوان کرد

تا زهد اسیر تو قدح نوش برآمد

جز زمزمه توبه شکستن نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و ناامیدی شاعر در برابر عشق و دلشکستگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که از غم و اندوه عشق نمی‌تواند رهایی یابد و هر تلاشی برای توبه و فراموشی ناکام خواهد بود. او زیبایی و جذابیت معشوق را با تصاویری از مژگان و دل‌فریبی توصیف می‌کند که همچون صیاد و غزال در دل او تأثیرگذار است. در پایان، او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند از جهان زهد و توبه فراتر رود و هر چه بیشتر در این احساسات غرق می‌شود.