شمارهٔ ۵۳۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هشیاریم از یاد تو بیهوش برآورد
بیهوشیم از خویش قدح نوش برآورد
هر جا که تماشای رخت باغ نظر شد
حیرت چقدر گل که ز آغوش برآورد
در دیده صاحبنظران موج غبار است
سروی که سر از گلشن آغوش برآورد
پنهان ز اسیر تو شبی جام گرفتم
خوش زمزمه ها از لب خاموش برآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر بیان میکند که هوشیاری او به خاطر یاد معشوقش از بین میرود و در عوض، از خود بیخود شده و به شوق او مینوشد. هر جا که زیبایی او دیده میشود، حیرت به وجود میآورد. همچنین اشاره میکند که در چشم بینایان، زیباییاش مانند گرد و غبار است و سروی که از گلشن سر برآورده، نمادی از زیبایی اوست. در نهایت، شاعر در یک شب پنهانی از عشق او جامی مینوشد و از لب خاموش خود زمزمهای خوش برمیآورد.