نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ می‌گیرد

به خود کار شکفتن تا قیامت تنگ می‌گیرد

کسی فیض شهادت پیشتر از من نخواهد یافت

اگر قاتل به جرم عذرخواهی لنگ می‌گیرد

نوای خارج ساز جرس آهنگ می‌گیرد

اگر تیغ زبانش از خموشی زنگ می‌گیرد؟

نمی‌دانم چه حال است این چه حال است این که من دارم

ز مستی شیشه‌ام از خود سراغ سنگ می‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی عاطفی و درونی شاعر است که در آن اشک و غم به زیبایی و لطافت تبدیل می‌شود. شاعر احساس می‌کند که شهادت و قربانی شدنش از دیگران پیشی دارد و اگر قاتل پشیمان شود، تأثیری بر او نخواهد داشت. همچنین، او به تناقض‌هایی در احساساتش اشاره می‌کند و از نواهای خارجی و تأثیر زبان بر احساساتش سخن می‌گوید. در نهایت، او از حالتی گیج‌کننده و مستی صحبت می‌کند که به نوعی سرگیجه و عدم وضوح در احساساتش اشاره دارد.