نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد

گهی ز صبر و گه از اضطراب می سوزد

به خوابم آمد و پنهان زد آتشی به دلم

چراغ بخت اسیران به خواب می سوزد

نهفته در بغل موج عکس روی تو را

دلم به ساده دلیهای آب می سوزد

اگر جمال تو مشاطه بهار شود

ز رشک سایه گل آفتاب می سوزد

سیاه بختی زاهد نگر به بزم شراب

که در بهشت چو اهل عذاب می سوزد

ز شعله گرمی بی اختیار می بیند

دلم بر آتش رشک کباب می سوزد

نوای مرغ چمن گر شود کلام اسیر

گل از خجالت نظمش کتاب می سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ احساسات عمیق و دردناک شاعر نسبت به عشق و زیبایی است. دل شاعر که در پی عشق است، در آتش صبر و اضطراب می‌سوزد. او به خاطر زیبایی معشوقش، از درون می‌سوزد و حسرت می‌خورد. شاعر همچنین به تضادهایی که بین زهد و خوشی وجود دارد اشاره می‌کند و به زاهدان سیاه‌بخت که در بزم شراب می‌سوزند، نگاهی انتقادآمیز دارد. در نهایت، تجلی زیبایی و عشق در طبیعت و زندگی را به گونه‌ای عمیق و لطیف توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که عشق، حتی در خواب، می‌تواند شعله‌ور باشد.