شمارهٔ ۵۴۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک میریزد
محبت در دلم چون غنچه رنگ چاک میریزد
سرم بادا حباب جوی شمشیر جفاکیشی
که آب خضرش از سرچشمه فتراک میریزد
خرامی گر به گلشن مست با این حسن عالمسوز
به هرسو آفتابی چون خزان تاک میریزد
دهد چون ساغر می لاله بیداغ در صحرا
چو در جولان عرق ز آن روی آتشناک میریزد
چنان از درد هجران تو مینالد اسیر امشب
که اختر جای اشک از دیده افلاک میریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر به احساسات عمیق و متناقض خود اشاره میکند. او از جنون ناشی از عشق و محبت سخن میگوید که مانند رنگی بر گلبرگهای غنچه میریزد. شاعر به حبابی که در دنیای پرتلاطم عشق قرار دارد، اشاره میکند و به زیبایی و جذابیت معشوقش میبالد. همچنین، اشاره میکند که اشکها و درد فراق معشوق او به قدری زیاد است که حتی ستارهها نیز تحت تاثیر آن میریزند. بهطور کلی، این اشعار بیانگر شدت احساسات عاشقانه و غم جدایی است.