شمارهٔ ۵۵۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوق ره گم کردهای از وادیِ دل میرسد
گرچه پُر آواره است آخر به منزل میرسد
کشتی موجم ز دریا بستهام بار سرشک
گر بود همراهی طوفان به ساحل میرسد
پیرو دل گشتهام جایی که مقصد گمره است
میرود از راه صد جا تا به منزل میرسد
گرم میجوشد به من خون شهیدی هر طرف
مژده بیرحمیم از کوی قاتل میرسد
دیده گلزار تماشا سینه لبریز وفا
کی به ناز آن دلبر شیرینشمایل میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شوق و آرزوهایی صحبت میکند که ممکن است گم شده باشند، اما در نهایت به مقصد خود میرسند. او به تصویر کشتی که در دریا در حال حرکت است و دلی آواره اشاره میکند که با وجود طوفان، به ساحل میرسد. شاعر در جستجوی دل و هدف خود است، حتی اگر راه او پر از گمراهی باشد. همچنین، در شعر به درد و خون شهیدانی اشاره شده که پیامهایی از جاهای مختلف میآورند، و به زیبایی و وفای دلبرش میاندیشد و منتظر است تا به او برسد.