نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانه‌ای باشد

ز شور عشق او بر هر زبان افسانه‌ای باشد

محبت هر دلی را قابل الفت نمی‌داند

تجلی کی چراغ‌افروز هر پروانه‌ای باشد

ز دریای محبت ره به ساحل می‌برد شوقی

که بر دوش خطر همچون حبابش خانه‌ای باشد

حریفی قابل صاف محبت می‌تواند شد

که بر کف از شکست خاطرش پیمانه‌ای باشد

دل ساغر بر ما با کسی صافی است در عالم

که چون خُم خوش‌نشین گوشهٔ میخانه‌ای باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این قطعه شعر درباره‌ی عشق و محبت صحبت می‌کند. شاعر از دل‌هایی می‌گوید که به عشق واقعی مشغولند و این عشق بر افسانه‌ها تاثیر دارد. او بیان می‌کند که محبت در دل هر کسی نمی‌گنجد و فقط افرادی می‌توانند عشق را تجربه کنند که دل صاف و شفاف داشته باشند. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که شوق و عشق انسان را به ساحل آرامش می‌برد، حتی اگر در مسیر خطراتی باشد. در نهایت، او به دوستی اشاره دارد که عشق و محبت او مانند شراب خوش‌نشین در میخانه است، و دل‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند.