نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد

در این بهار صبا عندلیب خواهد شد

ز چشم مست تو دیدیم کافرستانی

که سینه بتکده و دل صلیب خواهد شد

وفا صبور تخلص دل اضطراب لقب

چها میان قرار و شکیب خواهد شد

شود اگر همه مرهم کبود کاغذ چرخ

چه زخمها که به حسرت نصیب خواهد شد

گرفتم اینکه شود مهربان زمانه اسیر

کدام زخم دلم را طبیب خواهد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای عاطفی خود اشاره می‌کند و به دنبال راهی برای درمان این دردهاست. او به زیبایی بهار و عشق و همچنین به چالش‌های درون خود می‌پردازد. شاعر از زخم‌های قلبی صحبت می‌کند و می‌پرسد که چه چیزی می‌تواند این زخم‌ها را درمان کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که به دنبال محبت و وفا در زمانه‌ای نامهربان است.