نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیوانه تو بار محبت نمی کشد

آواره تو منت الفت نمی کشد

نی خار خار هستی و نی ذوق نیستی

دارم دلی که منت حسرت نمی کشد

گفتن حکایتی و خموشی روایتی

دردی است درد عشق که طاقت نمی کشد

عاشق که پی نبرد به بیگانگی اسیر

وصلش به کام و کام به فرصت نمی کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت از بار محبت و عشق شکایت می‌کند و می‌گوید که دل دیوانه‌اش تحمل این عشق را ندارد. او حسرت را نمی‌پذیرد و می‌گوید دردی که ناشی از عشق است، طاقت فرساست. همچنین اشاره دارد به اینکه عاشق اگر به جدایی پی نبرد، نمی‌تواند از وصل و لذت عشق بهره‌مند شود. در نهایت، احساسات عشق و درد و بیگانگی را با هم درآمیزد.