نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه دامان حجاب از الفت من می کشد

گر شود گلشن ز خونم رنگ دامن می کشد

نا امیدی حاصل کشت امید ما بس است

زود کار دانه عاشق به خرمن می کشد

زشت را خجلت گذاری بهتر از آیینه نیست

سینه صافی انتقام ما ز دشمن می کشد

پاس رازت لازم است از بزم بیرون می روم

مستم و پایان خاموشی به گفتن می کشد

گرچه از رازش دل یک قطره بی آشوب نیست

محرم او همچو موج از خویش دامن می کشد

خوی حسن از عشق می داند گناه خود اسیر

انتقام فتنه بیباکی از من می کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از زنجیرهای حجاب و دوری معشوق می‌گوید که مانع از آزادی او می‌شود. ناامیدی و عذاب‌های عشقی نیز در این شعر مشهود است، و شاعر به انتقام و واکنش خود نسبت به دشمنان و زشتی‌ها اشاره می‌کند. همچنین، او به رازهای عاشقانه و تاثیر آن بر زندگی‌اش پرداخته و نشان می‌دهد که عشق او را به افشاگری و بیان احساساتش وادار می‌کند. در نهایت، شعر به تنهایی و دردهای ناشی از عشق و زیبایی‌های آن اشاره دارد.