شمارهٔ ۵۶۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
عالم از جلوه تو خرم شد
سایه گل آفتاب شبنم شد
دورگردم به قرب می نازم
هر که بیگانه گشت محرم شد
زهر بیگانگی چشید و نمرد
بوالهوس رفته رفته آدم شد
عشق آیینه مآل نماست
شادی از اختلاط ما غم شد
در زمان من و تو مهر و وفا
بیش از بیش شد کم از کم شد
خونبهای اسیر تشنه لب است
ساغری کز لب تو زمزم شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق عشق و زیبایی بر زندگی و جهان است. عاشق با وجود موانع و جداییها، به احساسات خود میبالد و به تحولی درونی دست مییابد. عشق همچون آینهای است که واقعیتها را به تصویر میکشد و تأثیری دوگانه بر شادی و غم دارد. با وجود مشکلات، وفا و محبت در روابط افزایش مییابد. بهطور کلی، شعر نشاندهنده قدرت عشق و زیبایی است که میتواند تغییرات عظیمی در زندگی فرد و جهان اطرافش ایجاد کند.