نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خوی سرکشی دل در بر امّید می‌رقصد

که در بزمش دل هر ذره با خورشید می‌رقصد

شراب بی‌محابای عدم کیفیتی دارد

که جام از جوش مستی در کف جمشید می‌رقصد

چنان اجزای هستی در هوای او به رقص آمد

که صد مطلب روایی با دل نومید می‌رقصد

بهار می‌پرست آمد گل هنگامه‌ها رنگین

خروش ابر می‌خواند هوای بید می‌رقصد

نبیند چشم بد گویش چه صبح است این چه شام است این

گل خورشید می‌خندد هلال عید می‌رقصد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار احساسات سرکشی و امید را به تصویر می‌کشد. دل در آرزوی وصال می‌رقصد و همه اجزای هستی به شادی و نشاط دعوت شده‌اند. شراب به نوعی از بی‌حد و مرز به تصور می‌آید که در بزم‌هایی همچون بزم جمشید خود را نشان می‌دهد. در بهار، گل‌ها و ابرها به رقص و سرور مشغول‌اند و حتی با دیدن زیبایی‌ها، چشم بد نمی‌تواند بر آن‌ها تأثیر بگذارد. خورشید و گل‌ها به جشن و شادی پرداخته و زندگی با سرور و امید ادامه دارد.