نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشد

سست همت بین که هر نقش پیش محمل نشد

تا سواد از سطر زنجیر جنون روشن نکرد

طفل ما را در دبستان دانشی حاصل نشد

در قمار عشق باشد باختن نقش مراد

تا کسی را دل نرفت از دست صاحبدل نشد

نذر دیر و کعبه از داغ درون با صد نیاز

شمعها بردیم تا او شمع هر محفل نشد

درد مجنون را طواف کعبه بهبودی نداشت

هرگز افسون محبت از دعا زایل نشد

سینه را نگشود از تنگی دری بر روی دل

تا گشادی از کلید خنجر قاتل نشد

ناخن عشقت گره از رشته هرکس گشود

هرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد

رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیست

هرگز او را یک سر مو عقده ای مشکل نشد

رحم اگر آید تو را در کشتنم تأخیر چیست

صید وحشی کی گرفت آرام تا بسمل نشد

موج دریا کی به کامش خنجر طوفان شکست

در محبت کشتی ما تشنه ساحل نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر اشاره می‌کند که مجنون (نماد عاشق) با وجود تمام مشکلات و دردهایی که عشق برایش به همراه دارد، همچنان به محبت ادامه می‌دهد و از هوس نمی‌گذرد. او از ناتوانی در رسیدن به معشوق، باخت در عشق و بارها دعا و نذری که به معشوق داده، سخن می‌گوید. هرگز در عشق به آسانی طعم موفقیت نمی‌چشد و همچنان در حسرت معشوق به سر می‌برد. در نهایت، اشاره می‌کند که عشق در زندگی مانند دریایی طوفانی است که هیچ‌گاه به ساحل آرامش نمی‌رسد.