شمارهٔ ۵۶۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک میجوشد
ز کار بسته بند تازهام چون تاک میجوشد
ز فیض خاکساری بر دهد نخل سرافرازی
نی سرکش برآر آتش که با خاشاک میجوشد؟
چنان از نرگس مخمور ساقی گشتهام بیخود
که بعد مرگ از خاک وجودم تاک میجوشد
به هرجا پرتو شمع جمالت گشت نور افشان
دل پروانه مانند سپند از خاک میجوشد
تجلی از فروغ حسن او زان گونه سرشار است
که آتش همچو خون از دیدههای پاک میجوشد
سر هرکس حباب او شود عمر ابد یابد
زلال خضر از آن سرچشمه فتراک میجوشد
به جای سبزه نشتر میدمد از کشت امیدم
چو بیمهری که جای اختر از افلاک میجوشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر خود را مانند غنچهای میداند که از درون میجوشد و دلی پر از احساس دارد. او به تطبیق خود با تاکی اشاره میکند که از خاک و شرایط سخت برخاسته و سرافراز شده است. همچنین، او به شمع جمال محبوبش اشاره میکند که نورافشانی میکند و دلش را چون پروانهای میسوزاند. شاعر از زیبایی و درخشندگی محبوبش صحبت میکند که همچون آتش از چشمانش میجوشد و بر دلها تأثیر میگذارد. در نهایت، او در نظر دارد که عشق و امیدش که از ناامیدی نشأت میگیرد، میتواند به گلهای زیبا تبدیل شود. شعر به عمق احساسات عشق و امید انسان در برابر سختیها میپردازد.