شمارهٔ ۵۶۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در محبت اشک و آه بی محابا را چه شد
دل اگر گم گشت سامان دل ما را چه شد
یکزبانی سینه صافیهای دنیا پیشکش
زود گرمیهای دیر اهل دنیا را چه شد
هستی ما بیشتر از نیستی مجذوب بود
عشق دنیا را چه شد افسوس عقبا را چه شد
کشت ما را آفت یک مور برق خرمن است
دانه ما سبزه ما حاصل ما را چه شد
غم ندارد غنچه های خاطر آشفتگی
اشک رنگین بهار حسرت آرا چه شد
عمرها تعبیر یک خواب پریشان دل است
کس نمی پرسد که آشوب سراپا را چه شد
خاطر از خونگرمی افسرده یاران گداخت
بیکسی ها بیکسی ها بیکسی ها را چه شد
بیوفایی برطرف نامهربانی برطرف
ای دعا محو تأثیر دعاها را چه شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات عشق، غم و فراق میپردازد و از حالاتی چون اشک، آه و تنهایی سخن میگوید. او به یادآوری دلهایی میپردازد که گم شدهاند و از یکدلی در دنیا یاد میکند. شاعر نگران است که با وجود اینکه وجود ما بیشتر از عدم است، عشق به دنیا چه جوری شده است و به تأثیر بیوفایی و نامهربانی میاندیشد. همچنین، به عمر کوتاه که مانند خواب پریشانی است اشاره کرده و از بیکسی و فراموشی یاران یاد میکند. در نهایت، دعا و آثار آن نیز مورد انتقاد قرار میگیرد و به این سوال اشاره میشود که تأثیر دعاها کجا رفته است.