شمارهٔ ۵۷۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
کو ذره ای که صد خور بار جفا نداند
کو شبنمی که صد گل درس وفا نداند
در گلشن محبت پروانه باغبان است
جایی که شعله بارد آب و هوا نداند
شبنم به گل فروشد هر جلوه غبارم
با این بهار دستی کار کیا نداند
چون بوی گل غبارم پر می زند به کویی
بال هما نفهمد باد صبا نداند
این است آشنایی این است مهربانی
ما نام او ندانیم او حال ما نداند
گر ظلمت است و گر نور فانوس آفتاب است
کس هجر و وصل ما را از هم جدا نداند
دل داده ام اسیرم خون می کند دلیر است؟
غیر از وفا ندانم غیر از جفا نداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاطفی خود میپردازد. او از درد و رنجهای عشق سخن میگوید و میگوید که کسانی که عشق و وفا را درک نکردهاند، نمیتوانند احساسات عمیق او را بفهمند. همچنین، او به زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که حتی در تاریکی و روشنایی، عشق و جدایی برای او یکسان است. در نهایت، او خود را در دام عشق میبیند و میگوید که فقط وفا را میشناسد و از سایر احساسات بیخبر است.