نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکفتن در ریاض خاطرم بیکار می‌ماند

گل از یاد بهارم در طلسم خار می‌ماند

خموشی بس که کاهیده است مغز استخوانم را

سخن از ناتوانی بر لب اظهار می‌ماند

پریشان نغمه‌ای زان طره بر تار نفس دارم

زبان از حرف می‌افتد سخن از کار می‌ماند

نبیند چشم بد حرزی به بازوی وفا بندم

غبارم در سر کوی کسی بسیار می‌ماند

بهار عیش‌فرسایی شکار مطلب‌آرایی

خمار جان‌گداز و حسرت بسیار می‌ماند

نمی‌فهمم زبان اینقدر افسانه‌پیرایی

گره در خاطر تسبیح یا زنّار می‌ماند

اسیر از دودمان من چراغ شعله روشن شد

در آتش گر نباشم سوختن بیکار می‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناکامی‌های شاعر در زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر از شکفتن و زیبایی‌های زندگی صحبت می‌کند که در حسرت و ناامیدی محصور شده‌اند. او به توصیف خاموشی و ناتوانی خود از بیان احساسات می‌پردازد و می‌گوید که حتی در تلاش برای بیان این احساسات، کلمات از او فرار می‌کنند. شاعر همچنین به وفا و عشق اشاره می‌کند و حسرت‌ها و غم‌های ناشی از ناکامی‌ها را ابراز می‌کند. در نهایت، او به روشنایی و حرارت وجود خود که تحت تأثیر مشکلات قرار گرفته اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر در آتش ناتوانی نسوزد، رنج و ناکامی او بی‌معنا خواهد بود.