نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم ما پاک بود پاک حیا می داند

دل ما صاف بود صاف وفا می داند

کعبه و دیر وطن گشت و غریبیم هنوز

نوبر سجده نکردیم خدا می داند

خاطر نازک حسن آینه عشق نماست

هر چه خود می کند از جانب ما می داند

پر زبیگانگی چشم تو رسوا شده ایم

با دل ما غم پنهانی ما می داند

نمک غم به اسیر ستمت باد حرام

که سر خویش ز تیغ تو جدا می داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای درونی پرداخته است. شاعر از پاکی دل و وفاداری خود می‌گوید و به غریبی و دوری از وطن اشاره می‌کند. او به دوری از خدا و عدم سجده‌اش بر او lament می‌کند و عشق و زیبایی را در آینه‌ای می‌بیند که تنها خدا از نیت‌های درونی‌اش آگاه است. همچنین، شاعر به غم و تنهایی‌اش اشاره کرده و به بیگانگی و عدم ارتباط با معشوقش اشاره می‌کند. در نهایت، او نسبت به ستم‌های عشق و سرنوشت تلخی که بر او رفته، ابراز نگرانی و درد می‌کند.