شمارهٔ ۵۷۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
به دل اضطرابی دعا می رساند
مگر روز وصلی خدا می رساند
می آفتاب آتش خام سوز است
کباب دلم را هوا می رساند
ز هر ناله خود جدا شرمسارم
که پیغامی از دل به ما می رساند
نگاه تو بیباک شمشیر بازی است
که صد تیغ با یک ادا می رساند
نگاه اسیر آن نهال ضعیف است
که در چشمه سار حیا می رساند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او دعا و درخواست از خدا را برای رسیدن به روز وصال بیان میکند. دل او به مانند آتش میسوزد و جانش برای آرامش به دنبال نوازش و توجه است. او از هر ناله و درد خود شرمسار است و میگوید که این نالهها پیغام دلش را به دیگران میرساند. نگاه معشوقش را با شمشیر و قدرت مقایسه میکند که به شدت تاثیرگذار است و همچنین به تصویر کشیدن یک نهال ضعیف در چشمهسار حیا، نشاندهنده آسیبپذیری و لطافت احساسات اوست.