شمارهٔ ۵۷۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اند
چشم پاک شعله را زان سرمه بینا کرده اند
در حریم بزم قرب،آنان که محرم گشته اند
جلوه او را نهان از دل تماشا کرده اند
بی شکستن چشم امید از گشاد کار نیست
هستی ما را طلسم مطلب ما کرده اند
گوهر مقصود می خواهی میندیش از خطر
موج طوفان را کلید گنج دریا کرده اند
ناله بیتابی در آتش سوختن بیطاقتی
بلبل و پروانه خود را هرزه رسوا کرده اند
بی سرانجامان چو بیمار محبت گشته اند
خویش را از درد بیدرمان مداوا کرده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و روز موجودات عاشق و دلداده میپردازد. شاعر از وجود اشیا و نمادهایی همچون خاکستر پروانه و شعلههای پاک عشق صحبت میکند که نشاندهنده فراق و سوختن در عشق است. در محافل خاصی که عاشقان به هم نزدیک شدهاند، جلوههای عشق به طرز پنهانی مشاهده میشود. شاعر تأکید دارد که بدون امید، هیچ کاری پیش نمیرود و اشاره میکند که رسیدن به هدف (گوهر مقصود) نیازمند عبور از خطرات و چالشهای زندگی است. بلبل و پروانه، به عنوان نمادهای عشق و زیبایی، در آتش عشق بیتابی خود رسوا شدهاند و در نهایت، این دلدادگان به نوعی از درد و رنج خود آگاه هستند و در پی التیام آن هستند.