شمارهٔ ۵۸۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به دلم بال و پر ناله کشیدن دادند
قفس سینه به تاراج پریدن دادند
اثری گوشزد گریه شکاران کردند
شوق را حوصله سینه دریدن دادند
کسی از باغ ادب غنچه نظاره نچید
دیده نشنید اگر رخصت دیدن دادند
هیچ حاصل نشد از مزرعه نشو و نما
دانه بسیار به تاراج دمیدن دادند
صید ما را نمک الفت صیاد گرفت
ورنه در دام و قفس شوق پریدن دادند
سعی اگر خضر شود پای طلب سد ره است
رهروی را که نه توفیق رسیدن دادند
تا محبت نمک قصه ما گشت اسیر
خواب را لذت افسانه شنیدن دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناکی میپردازد که ناشی از ناکامی، عشق و ناتوانی در رسیدن به آرزوهاست. شاعر از ناله و اندوهی که در دلش وجود دارد صحبت میکند و میگوید که تلاشها و امیدها هیچ نتیجهای نداشتهاند. در واقع، او احساس میکند که در قفس تدبیر و بیعملی گرفتار شده و هیچ چیز از باغ ادب و عشق برداشت نکرده است. همچنین اشاره میکند که با وجود تلاشهای زیاد، به دلیل عدم توفیق و حمایت، هنوز هم در دام و قفس احساسات و آرزوها محبوس است. در نهایت، او از خود میپرسد که چگونه میتوان به لذت عشق و خوابهای شیرین دست یافت وقتی محبت او را اسیر کرده است.