شمارهٔ ۵۸۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدند
جرم صد میکده از نیم دعا بخشیدند
بیکسی قرعه اقبال سلیمانی زد
جای خاتم دل شوریده به ما بخشیدند
بر سر شمع زند دسته گف فیض سحر
تا به پروانه ما بال هما بخشیدند
هستی و نیستی اقلیم تبهکاری بود
جرم ما را زکجا تا به کجا بخشیدند
دوستان سینه صاف آینه توفیق است
جرم ناکرده ما را به وفا بخشیدند
شعله خوی تو هر لحظه به رنگی می سوخت
پر طاوس به خاکستر ما بخشیدند
مشت خاکستر ما سرمه دل ساز اسیر
روشنایی است که در راه خدا بخشیدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاست و بیان میکند که دل مست عاشق، با داغ وفا گرامی داشته شده است. شاعر به پراکندگی سرنوشت اشاره میکند و از اینکه در میکده، به واسطه دعا، غفلتهای خود را بخشیدهاند، صحبت میکند. او به نعمتهای بزرگ و محبتهایی که به او و دوستانش شده، اشاره میکند و تأکید میکند که حتی در عدم وجود و ناکامی هم میتوانند به نور و الهام برای خویش دست یابند. در کل، این شعر نشاندهنده رستگاری و بخشش در برابر عشق و وفاست.