شمارهٔ ۵۸۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق اول بر دل غم پرور آتش می زند
شعله چون بیدار شد در بستر آتش می زند
در قفس کرده است پرواز هوس پروانه را
تا شود آزاد بر بال و پر آتش می زند
گه ز قرب وصل می سوزم گهی ازتاب هجر
هر نفس عشقم به رنگ دیگر آتش می زند
پیش گرمیهای آه ما چراغ مرده ای است
برق بیحاصل که بر خشک و تر آتش می زند
چون نسوزد از خیالش دل شب هجران اسیر
عکس او آیینه را بر اختر آتش می زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق و سوزان عشق اول بر دل انسان است. شاعر بیان میکند که عشق اول به مانند آتشی است که در دل شعلهور میشود و باعث اوجگیری احساسات و اشتیاق میگردد. او به احساس درد و رنج ناشی از فراق و جدایی نیز اشاره میکند، جایی که هر دم عشقش به رنگ و حالتی جدید درمیآید. همچنین، شاعر به ناامیدی از نور و گرما در مقابل آه و درد خود اشاره میکند و در نهایت، از تأثیر ماندگار تصویر معشوق در ذهن و دل سخن میگوید که همچنان یاد او، دل را میسوزاند.