نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرند

رقم گریه نویسند و دو عالم گیرند

آه پنهان جگر سوختگان رسوایی است

پرده شعله به روی دل بیغم گیرند

تنم از داغ جنون آینه شعله نماست

عضو عضوم سبق سوختن از هم گیرند

راز داران خیال رخت از دیده پاک

سینه را چون گل آیینه به شبنم گیرند

چاره درد دل گریه پرستان وفا

با گلابی است که از اشک دمادم گیرند

با خیالت نکنم عیش ابد می ترسم

که نشان غمت از خاطر خرم گیرند

در حسابند ز من عاقل و دیوانه اسیر

بیش از آن درد تو دارم که مرا کم گیرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقی می‌پردازد. شاعر از بی‌وفایی و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند و به سرنوشت تاریک عاشقان اشاره می‌کند. او به احساساتی چون سوختن در آتش عشق و غم پنهان جگر سوختگان اشاره دارد. شاعر می‌گوید که عشقش مانند آینه‌ای شفاف است که با شبنم‌ها می‌درخشد، اما درد دلش فقط با اشک و یاد معشوق تسکین می‌یابد. در نهایت، او نگران است که خوشی زندگی‌اش به خاطر یاد معشوق از بین برود و حسرت و درد بیشتری را تحمل کند.