شمارهٔ ۵۹۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خاموشی از ترانه ما جوش می زند
بیخوابی از فسانه ما جوش می زند
آب و گلش ز موج سراب است گردباد
آوارگی ز خانه ما جوش می زند
ساغر به طاق ابروی شمشیر می زنیم
خون از شرابخانه ما جوش می زند
صد صبح رستخیز به یاد نگاه تو
از باده شبانه ما جوش می زند
ابریم دیده پر نم و دامن پر از سرشک
طوفان ز آب و دانه ما جوش می زند
گردیده ایم اسیر پریشان طره ای
جمعیت از خرابه ما جوش می زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای انسانی میپردازد. خاموشی و بیخوابی از تجربیات تلخ شخصیت ناشناس برمیخیزد و احساس آوارگی و غم نیز از یادآوری خانهای که دیگر نیست، ناشی میشود. ارتباط با عشق و یادهای گذشته در اشعار به وضوح حضور دارد، بهطوری که یادنگاری از نگاه معشوق و تأثیر آن بر زندگی فرد حس میشود. شعر در نهایت به رنجهای ناشی از جدایی و کمبودهایی میپردازد که زندگی را پر از تلاطم و بینظمی کرده است.