نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صف مژگان تو دل را چمن سینه کند

نگه گرم تو جان در تن آیینه کند

چشم بد دور فلک گوشه چشمی دارد

غم پارینه ما را می پارینه کند

شهد الفت به قوام آمد و حسرت باقی است

عمر جاوید علاج غم دیرینه کند

آنکه یکرنگی ما را گل بی رنگ شناخت

دل ما را برد آیینه بی کینه کند

خون خورد توبه که خون در دل ما کرد اسیر

تا به کی شنبه ما را شب آدینه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به عشق و حسرت اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های عشق و تاثیر آن بر دل و جان سخن می‌گوید و به غم‌هایی که از گذشته به جا مانده‌اند، اشاره می‌کند. همچنین به یکرنگی و صداقت در روابط اشاره می‌کند و در نهایت به توبه و تاثیری که بر دل انسان دارد، می‌پردازد. این احساسات همه در قالب تصویرهایی شاعرانه و غمگین به تصویر کشیده شده‌اند.