نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرمه‌ای هر جا به چشم داغ سودا می‌کشند

مشتی از خاکستر افسردهٔ ما می‌کشند

شبنم توفیق را سامان ابر رحمت است

اهل دل کی انتظار مزد فردا می‌کشند

پاک‌بینان کز ره غفلت غبار انگیختند

سرمهٔ عبرت به چشم اهل دنیا می‌کشند

جذبه‌ای دارند دور افتادگان کز هر قدم

خار صد فرسنگ را از پای صحرا می‌کشند

اهل دل کز گریه عالم را گلستان کرده‌اند

پرده چشم تری بر روی دریا می‌کشند

جذبه در کار است اگر منزل و گر آوارگی

در بیابان انتظار خضر بی‌جا می‌کشند

گر شهیدانش به عمر جاودان راضی شوند

بزم رنگینی به روی خضر و عیسی می‌کشند

ما اسیران محبت صید دام الفتیم

صورت پرواز ما بر بال عنقا می‌کشند

گل‌رخان از بس که می‌دانند قدر ما اسیر

بار شبنم از غبار خاطر ما می‌کشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از سرما و غم درونی خود صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها با آرزوها و آمالشان در جستجوی معنا هستند. او بر اهمیت روحیه و دل‌سوزی اهل دل تأکید دارد و می‌گوید که اشک‌ها و دردهای آن‌ها دنیای اطرافشان را زیباتر می‌کند. این شعر به نوعی جستجوی حقیقت و زیبایی در میان سختی‌ها و غم‌ها را بازگو می‌کند و به پیوند عمیق بین انسان‌ها و عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به قدرت محبت و شکیبایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها می‌توانند از درد و رنج، زیبایی‌ها و معانی عمیق‌تری استخراج کنند.