شمارهٔ ۵۹۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خرم کسی که دل به غمت شاد میکند
گلزار خاطری که تو را یاد میکند
صید مراد اگر نشود رام من چه باک
خون در دلم تغافل صیاد میکند
گفتم نهان کنم ز تو هم راز دل چه سود
از دور زخم تیغ تو فریاد میکند
امروز کس به همت سرو قد تو نیست
هر بندهای که میخرد آزاد میکند
شد شاد از او دگر دل غمدیدهٔ اسیر
دور از غم آن دلی که دلی شاد میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق است. شاعر به شخص محبوبش اشاره میکند که دل را شاد میکند و یادش همیشه در ذهن اوست. او از درد و غم ناشی از این عشق سخن میگوید و به تلاش برای پنهان کردن احساساتش اشاره میکند، اما میبیند که نمیتواند از عشق و زخمهای ناشی از آن فرار کند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشق و شادی ناشی از آن، رغم تمام دردها و غمها، ارزشمند است.