شمارهٔ ۵۹۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کند
خاک را گرد رهت آینه آب کند
سجده وحشی شود از حلقه راحت طلبان
گر خم دام ستمهای تو محراب کند؟
نقش پایی که به راهت صدف آبله شد
خاک در دیده بیتابی سیماب کند
کشته تیغ نگاهیم خدا می داند
خون افسرده ما کار می ناب کند
سرمه چشم من آن دولت بیدار کجاست
که نگاه دلم از عربده بد خواب کند
من تنک حوصله دل بی غم و گل سست وفا
چون کسی تکیه به خونگرمی احباب کند
مس امید طلا کردم و دانم که جنون
ساغر تشنه لبی را گل شاداب کند
نشود رام زمین سایه شمشادش اسیر
خاک را بلکه خیال من بیتاب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق عشق و اشتیاق میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، نشان میدهد که چگونه چشم و نگاه معشوق میتواند دل او را بیقرار کند و خاک را در پی عشقش آینه آب بسازد. او از سجده و تلاش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید و درد و رنج عشق را توصیف میکند. همچنین، شاعر به طلب حالت بیداری و آگاهی از طرف عشق خود اشاره میکند و میخواهد که دل او از سردرگمی و خواب آشفته رها شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که در پی امید و عشق، حتی در شرایط ناامیدکننده نیز، میتوان شادابی و زندگی تازهای را تجربه کرد.