نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رشک حسنت خار در پیراهن گل می‌کند

طره‌ات آشفتگی را دام سنبل می‌کند

می‌کنی مستانه سیر باغ و می‌سوزم ز رشک

سایه هر برگ را شوق بلبل می‌کند

بس که از چشم سیاهش دیده‌ام بیگانگی

می‌کند گر لطف پندارم تغافل می‌کند

شعله بر خاشاک چون افتد شود خود بی‌قرار

عشق بی‌تاب است اگر عاشق تحمل می‌کند

طفل مکتب‌خانه ناز است چشم او اسیر

خامه مژگان به کف مشق تغافل می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حسد و عشق صحبت می‌کند. شاعر از احساس حسادت به زیبایی محبوبش می‌گوید و به تأثیراتی که این حسادت بر او می‌گذارد اشاره می‌کند. همچنین، شاعر از آشفتگی در دل و غم ناشی از نادیده گرفته شدن توسط محبوبش سخن می‌گوید. با اشاره به زیبایی چشمان محبوب و تأثیر آن بر خود، شاعر به بی‌تابی و شوق عاشقانه اشاره می‌کند و در نهایت، به شکنندگی و آسیب‌پذیری عشق نیز پرداخته می‌شود.