شمارهٔ ۶۰۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در گلستان جگر داغ تو بس گل میکند
آه من چون شمع از سوز نفس گل میکند
نشکفد از سیر گلشن غنچه دلهای تنگ
نخل امید اسیران در قفس گل میکند
گر به یاد روی آتشناک او بارم سرشک
از نم اشکم در آتش خار و خس گل میکند
در جگر گلهای زخم تازه از غیرت شکفت
اول آن نخلی که باشد پیشرس گل میکند
گر سحاب از چشم تر خیزد ز فیض عشق اسیر
بحر را در شاخسار موج خس گل میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و عشق شاعرانه سخن میگوید. شاعر با اشاره به سالهای سخت و غمانگیز زندگی، نشان میدهد که چطور عشق او به معشوق، مانند شمعی میسوزد و در درون او گلهای حسرت و امید میروید. او به غمها و زخمهای ناشی از جدایی اشاره میکند و بر اثرات عمیق عشق بر قلب انسان تأکید میکند. در نهایت، شاعر از امید به سرسبزی و زیبایی باوجود دردهای موجود، سخن میگوید.