شمارهٔ ۶۰۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نیرنگ باده رفع حجابم نمی کند
آتش جدا چو گوهر از آبم نمی کند
تا غافل از خیال تو شد داغ می شوم
کس چون دل فسرده کبابم نمی کند
در هجر و وصل منفعل هستی خودم
خجلت کدام روز خرابم نمی کند
گردیده موج ساغر می سرنوشت من
افسون توبه منع شرابم نمی کند
بیگانگی است خضر بیابان عشق اسیر
لب تشنه فریب سرابم نمی کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف و احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. شاعر از تاثیرات نوشیدن شراب و نیرنگ آن بر روح و دلش سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از غم و درد جدایی محبوبش دور کند. او احساس میکند در حالتی از سردرگمی و تنهایی قرار دارد و هیچ تسکینی برای دلتنگیاش وجود ندارد. هجران و اتصال به یکدیگر، او را به حالت انفعالی سوق داده و همچنین از تأثیرات منفی نوشیدنیها و میثاقها میگوید. در نهایت، او به سراب و بیگانگی در عشق اشاره میکند و نشان میدهد که امیدی به تسکین و آرامش در این مسیر ندارد.