شمارهٔ ۶۰۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بود
دستگاه گریه بر ابر بهاران تنگ بود
تیغ مژگان تو می زد گر صلای قتل عام
فرصت بسمل شدن بر جانسپاران تنگ بود
نا امیدی بین که بر مجنون عالمگرد ما
کوه و صحرا چون دل امیدواران تنگ بود
رخصت صد خانقاهم بود از هر پیر عشق
کار بر من چون دل پرهیزگاران تنگ بود
شوق تنهایی به زنجیر خیالم می کشد
ورنه بر من زندگی بی دوستاران تنگ بود
توبه را تکلیف ساقی کرد لبریز شکست
ساغر ما بی نصیب و ظرف یاران تنگ بود
هرکجا چیدم بساط نقد نظمی چون اسیر
وقف دزدی شد که دست طبع یاران تنگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف محنتها و سختیهایی میپردازد که از سر میگذراند. او از احساس تنگی و محدودیت در دل و زندگی خود صحبت میکند. به وضوح بیان میکند که چقدر احساس ناامیدی و غم در او وجود دارد و زندگیاش بدون دوستان برایش سوزناک است. شاعر همچنین به کمبود فرصتها و ناکامیها در مسائل عاشقانه، اجتماعی و هنری اشاره میکند و به نوعی حسرت و آرزوهای برآوردهنشده را به تصویر میکشد. در نهایت، او با استفاده از تشبیهات زیبا، عمق درد و رنجی را که تجربه کرده، به نمایش میگذارد.