نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

در غمش تا سوختم بخت شرارم شد بلند

خاک راهش تا شدم نام غبارم شد بلند

می رساند باده رنگین گل مستان به گل

وقت ساقی خوش کز او نام بهارم شد بلند

رفتم از بیهوده گردی تا به مقصد بی دلیل

آنقدر بیکار گردیدم که کارم شد بلند

شعله از خجلت ره سرچشمه اخگر گرفت

هر کجا تیغ زبان آبدارم شد بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر غم و سوختن شاعر به وضوح احساسات عمیق او را نشان می‌دهد. او از بخت بد خود و دل‌تنگی‌اش می‌گوید و اینکه چطور زندگی‌اش را در جستجوی بی‌فایده‌گی سپری کرده است. باده‌ای که به او داده می‌شود نماد شادی و خوشی است که از ساقی به او می‌رسد و این نشان‌دهنده امید به زندگی و بهار دوباره است. او همچنین به خودانتقادی و شرمندگی‌اش اشاره می‌کند، در حالی که در تلاش است تا از فضاهای بی‌مورد و ناکارآمد خارج شود. به‌طور کلی، شعر احساسی عمیق از حسرت، جستجوی معنا و آرزوی شادی را دربردارد.