شمارهٔ ۶۰۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش ساز ناله ام آهنگ بود
با زمین و آسمان در جنگ بود
باده نازکدلی نوبر نکرد
شیشه ما خانه زاد سنگ بود
در گلستان دیدمش نشناختم
بر تنش پیراهن گل تنگ بود
صلح کل روزی که شد آیینه دار
در میان ما و جانان جنگ بود
این دو رنگیها ز بینشهای ماست
نور و ظلمت پیش از این یکرنگ بود
یاد شور کعبه جوییها اسیر
جنبش مژگان ز ده فرسنگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات خود در مواجهه با عشق و جنگ درونی سخن میگوید. او به تضاد میان عشق و جدایی اشاره کرده و نشان میدهد که حتی در میانه زیباییها، جنگ و درگیریهای احساسی وجود دارد. تصویرهایی از طبیعت و زیباییها به کار گرفته شده، اما در پس آن، احساسات ناخوشایند و دردناک نیز نهفته است. همچنین، شاعر به یادآوری و دلتنگیهایش اشاره کرده و نشان میدهد که تلاش برای دسترسی به آرامش و عشق، همیشه با چالشهایی همراه است.