شمارهٔ ۶۰۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در بزم چو با عارض پر نور نشیند
صد شمع شبیخون زده از دور نشیند
زخمی که بود بی نمک جور تو در دل
شرمنده تر از مرهم کافور نشیند
گردیده ز یاد نگهی وحشی الفت
دل نیست عجب گر ز برم دور نشیند
حسنت چود درد پرده ناموس گلستان
رسوا شود آن غنچه که مستور نشیند
گر عقل فلاطون شده بی نشئه سودا
افسرده تر از باده بیزور نشیند
گر باده ز یاد نگهت مست نباشد
کی نشئه می در سر مخمور نشیند
مانند اسیر آن شود ایمن که ز عشقت
در سایه نخل چمن طور نشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق ناشی از آن است. شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان میپردازد. او به چالشهایی که عشق به وجود میآورد، اشاره کرده و میگوید که حتی در حین شادی و خوشی، دل میتواند زخمی باشد. شخصیتهای شعری در حالتی از هوس و اشتیاق هستند و به دوری از محبوب خود اشاره میکنند که باعث افسردگی و شرمندگی آنان میشود. در نهایت، شعری از عشق، زیبایی و دلتنگی تجلی مییابد.