شمارهٔ ۶۰۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب که خیال رخ او شمع نظر بود
با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود
در کلبه تاریک من از فیض محبت
شمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود
بستیم چو رخت سفر از کوی فراغت
چیزی که فراموش شد اول غم سر بود
شد ترک وطن خضر ره وادی وصلش
طوف حرم اول قدم شوق سفر بود
از دل بر او نامه به یک چشم زدن برد
با مرغ نظر جرأت پرواز دگر بود
در کاسه ز خشم دلم از سوز محبت
آب دم شمشیر و نمک شیر و شکر بود؟
هرگز غم پرواز ندانست اسیرت
چاک قفس مرغ دلش چاک جگر بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف اشتیاق و غم خود برای معشوق میپردازد. او از شمعی یاد میکند که در دل تاریک او میسوزد و همواره یاد معشوق را با خود دارد. همچنین، اشاره به سفر و دوری از وطن و تلاش برای رسیدن به معشوق دارد. احساسات مختلفی مانند محبت، غم، و آرزوهای پرواز در شعر به تصویر کشیده شده است و به وضوح نگرانی و شدتی که در دل شاعر وجود دارد، بیان میشود. او همچنین به تضاد میان عشق و درد اشاره میکند و در نهایت از عشقش میگوید که با وجود تمامی سختیها، همچنان قوی و پایدار است.