نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود

دل به دریا افکنم ساحل همان گیرم نبود

سینه ای بر تیر باران تغافل می دهم

التفات خنجر قاتل همان گیرم نبود

آنکه دیدم عمری از آیینه دل روی او

یک نفس از حال من غافل همان گیرم نبود

ترک دل کردم چه پروا دارم از تاراج عمر

برقها مطلب روا حاصل همان گیرم نبود

دل گره می زد به کارم ترک او کردم اسیر

برخود آسان کردم این مشکل همان گیرم نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به بیان احساساتی عمیق و دشواری‌های زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که در حالتی از آوارگی و بی‌پناهی به سر می‌برد و حتی در تلاش برای رهایی، به نتایج مطلوبی نمی‌رسد. شاعر به سرگذشت عاشقانه‌اش اشاره دارد و می‌گوید که شخصی که سال‌ها او را دوست داشته و در دلش جای داشته، هیچ‌گاه به حال او توجه نکرده است. او همچنین اشاره می‌کند که علی‌رغم ترک عشق، از مشکلات زندگی نمی‌هراسد و این مسأله او را آزرده‌خاطر نمی‌کند. به‌طور کلی، شعر به درماندگی، عشق و رهایی پرداخته است.