نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبح است و فیض گریه مستانه می رود

خون هوا زکیسه پیمانه می رود

یاران هزار داد شکایت کجا برم

ز این کهنه آشنا که چو بیگانه می رود

گل گل شکفته نام خدا دور چشم بد

می آید از چمن به پریخانه می رود

خواب عدم خیال و فریب عدم محال

کی از دلم غم تو به افسانه می رود

در نشئه هلاک نگویی اسیر مرد

مخمور گشته است و به میخانه می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوا و احساسات شاعر در صبحگاهی می‌پردازد. شاعر از گریه و حال مستانه‌اش سخن می‌گوید و به سختی‌ها و شکایاتش از یارانش اشاره می‌کند. او از غم و یاد محبوبش سخن می‌گوید که مانند خواب و خیال او را رها نمی‌کند. در نهایت، شاعر نشانه‌هایی از سرخوشی و مستی را که در میخانه به سر می‌برد، توصیف می‌کند. به طور کلی، شعر حال و هوای عشق، غم و شادی را به تصویر می‌کشد.