شمارهٔ ۶۲۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستی ز شور لعل تو هشیار میشود
خواب از خیال چشم تو بیدار میشود
حیرانیی به طالع نظاره دیدهام
دل پیشتر ز دیده خبر دار میشود
میزان کار خلق بود پله فنا
هرکس به قدر بار سبکبار میشود
دام نگاه گرم تو صیاد وحشت است
صیدی کزو رمید گرفتار میشود
بیزلف او به ناله چو زنجیر نارساست
عمری که صرف سبحه و زنار میشود
یک صبحدم به روی تو گر دیده واکند
آیینه یک چمن گل بیخار میشود
طفلان به کعبه سنگ برند ارمغان اسیر
دیوانهای که قافلهسالار میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق علاقه و عشق صحبت میکند. شاعر به زیبایی و جذبه عشق اشاره میکند که باعث بیداری روح و دل میشود. او میگوید که عشق آنقدر قوی است که انسان را از خواب غفلت بیدار میکند و به حیرت میاندازد. در ادامه بیان میشود که هر کس به اندازه بار خود در این دنیای فانی دچار زحمت و رنج میشود و نگاه معشوق، نیرویی دارد که انسان را در تنگناها به طرز عجیبی گرفتار میکند. همچنین شاعر به زوال و ناتوانی بدون محبت معشوق اشاره میکند و در نهایت میگوید که این عشق و جذبه چقدر ارزشمند است که حتی میتواند عیوب و نقصها را نادیده بگیرد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی نام میبرد که کل زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد.