شمارهٔ ۶۲۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
عاشقی چشم نظر دوخته ای می خواهد
بی تو با ناله و آهم سر و کار دگر است
شوق بال و پر افروخته ای می خواهد
می توان سرمه بینش به خس و خار فروخت
دل خورشید وفا سوخته ای می خواهد
دل به شوق تو به آیینه تسلی نشود
مصر ما یوسف نفروخته ای می خواهد
شوقم از گلشن دیدار در آتش دارد
روی از باده بر افروخته ای می خواهد
راز هر گمشده ثبت است به طومار بهار
لاله عذر دل وا سوخته ای می خواهد
بسکه بالد به خود از برق ستم کشت اسیر
دامن خرمن اندوخته ای می خواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات عاشقانه و عجز عاشق در بیقراری و longing برای محبوب اشاره دارد. بیدلی و ناامیدی از صبر و تحمل در عشق بیان شده است. عشق شدید و نیاز به دیدار معشوق بیان میشود و به آرزوها و شوقهایی که قلب را میسوزاند، پرداخته میشود. شاعر از دلسوزیها و حسرتهای ناشی از جدایی سخن میگوید و به زیبایی تصاویری از عشق و شور و شوق در شعرش خلق کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق واقعی شود و در غم فراق، آتش شوق و آرزو همچنان میسوزد.